لسان الملك سپهر
1997
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شجاعت نامبردار بود ، چنان كه - در مجلد دويم از كتاب اول در قصه هلقام - بدان اشارت رفت . گويند : در زمان جاهليت جماعتى شرب خمر را بر خويش حرام ساختند . نخستين : عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف بود ، و گروهى كه اقتفا به دو كردند : عبد اللّه بن جذعان ، و شيبة بن ربيعه ، و ورقة بن نوفل ، و وليد بن مغيره ، و عامر بن ضرب بودند . و ديگر ابو بكر ، و عثمان بن عفّان ، و عثمان بن مظعون ، و عبد الرّحمن بن عوف ، و قيس بن عاصم بودند . عباس بن مرداس نيز از آن جماعت بود كه در زمان جاهليت از خوردن خمر كناره گرفت . گويد : سبب اسلام من آن شد كه پدرم مرداس را بتى بود كه ضمار نام داشت ، وقتى كه از جهان بيرون مىشد مرا وصيت كرد كه در عبادت ضمار خويشتندارى مكن . من نيز بعد از پدر هر بامداد به معبد ضمار همىرفتم و شرط عبادت بگذاشتم ، اين ببود تا خبر بعثت رسول خدا بالا گرفت ، ناگاه نيمشبى بانگى بيمانگيز از معبد ضمار بشنيدم ، چون به درون رفتم بدانستم كه اين بانگ از درون ضمار برمىآيد ، و اين شعرها را قرائت مىكند : قل للقبائل و العشائر كلّها * هلك الانيس و عاش أهل المسجد انّ الّذى ورث النّبوّة و الهدى * بعد ابن مريم من قريش مهتد اودى ضمار و كان يعبد مرّة * قبل الكتاب الى النّبىّ محمّد عباس بن مرداس گويد : مردمان قبيله اين قصه را پنهان داشتند ، و من نيز خاموش بودم ، تا آنگاه كه غزوهء احزاب به پاى رفت ، يك شب چنان افتاد كه در طريق ارض عقيق بر پشت شتر خواب مرا ربوده بود ، ناگاه بانگى مرا از خواب برانگيخت ، چون نگران شدم مردى را نگريستم كه بر پشت شترمرغ سوار بود و اين سخن مىگفت : إنّ النّور الّذى وقع من السّماء * يوم الاثنين و ليلة الثّلثاء مع صاحب النّاقة الغضباء * فى ديار بنى أخى العنقاء جواب او را از جانب شمال گويندهاى همىگفت : بشّر الجنّ و أجناسها * أن قد وضعت المطىّ أحلاسها عباس بن مرداس گويد : چون اين حادثه بديدم سخت بترسيدم ، و دانستم كه